به زودی با وبلاگ ( اتانازی ) بر میگردم
٭ یکی بود یکی نبود
٭ خاننده ها همه سیبیل کلفت و نره خر شدن
دلم صدای زنونه میخاد .
٭ آدمه جن / ده نباید که حتمن بغله چیزش عکسه پروانه خالکوبی کرده باشه .
٭ حرفم از سیاست نیس
از ابله بودنه یه تمدن و یه ملت میخام بگم
از دهاتی ها و بیسوادها و فقرا
لیاقته این ملت بیشتر از این رئیس جمهوره مونگل نیس
قسم میخورم حتا اگه یه روز بیان رای بگیرن بگن اصلن شما با آخوندها موافقین ، میگن آره .
پس باید چوب کرد تو کونه اونایی که هی مینالند
به خدا فقرا و دهاتی ها لیاقتشونه که بدبخت تر بشن و فقیرتر
این ملت تا عمر دارن باید تو آتیشه ابله بودن بسوزن .
کدوم تمدن ؟ کدوم کشک ؟ نزدیک به ۱۰۰۰ ساله که ایران و ایرانی با تمدنش به زیره خاک رفت .
بدونه رودر بایسی سخنم با کسانیست که هنوز این رئیسه جمهوره مونگل را میخاهند .
آی ی ی ی رفقاخوب میدانید من سیاسی نیستم و سیاست را همیشه بالا آورده ام
رای ندادن خریت است
گیریم با رای ندادنه من و تو نظام از مشروئیت افتاد ، که نمی افتد
کونه خودمان پاره تر میشود .
دسته خانواده را بگیرید و به هرکسی غیراز این موجوده نفرت انگیر رای دهید
هرکس نظری هم غیر از این دارد ، که خوب میدانید :
به طخمم .
٭ توی خیابون من و دید گفت چقدر آروم شدی ؟!
خندم گرفت گفتم ..........
نه نه ... راستش چیزی نگفتم . باز دروغ گفتم بهتون
اصلن خندم هم نگرفت
خيلی آروم شده بودم
آروم .
٭ رقصيدن سخت ترين كار توی كامچاتكا هست
نمی تونی پاتو هر جا خاسی بزاری
انتخابه غلط می تونه جريمه ی بزرگی مثه از بين رفتنه مجوزه رقصيدن باشه
مهسا مقامه بزرگی در اونجا داره
مهسای هشت ساله مجوزه رقصه پاتيناژ داره
مقامی كه فقط louver luvourly داره .
٭ كسی كه تنهاست
هی اين كلمه رو بلغور نمی كنه که .
كسی كه تنهاست
مثلن ميگه :
ديروز بستنی خوردم !
و تو از " ديروز بستنی خوردم " گفتنش ؛
حس می كنی كه چقدر تنهاست ...
٭ عمو لک لک همزاده "چه گوارا " رو در بینه اسکیمو ها انداخت .
پدر و مادر اسکیموی همزاده چه گوارا اسمه جد بزرگ " گوان " رو روی اون گذاشتند .
گوان وقتی 20 ساله شد شروع به صحبت های انقلابی کرد .
در 22 سالگی همه ی اسکیموها به این نتیجه رسیدند که گوان طبق قوانین باید قبیله رو ترک
و با خرس های سفید زندگی کنه .
یک سال بعد تمامه خرس های قطب شمال برخلاف عادتشان
زمستان را کاملن بیدار ماندند و به خرد کردنه یخچال ها پرداختند ...
٭ در تمنای عق های بعدی
فلاش بک می خوره به تمامه زندگيت
از صفر سالگی تا ...
٭ دخترک در را بست و پرده را کشید
تاپ ، و دامنش را از تن درآورد
ممدانش از دانه های رنگارنگه اسمارتیز درست شده بود
پسرک نفسه عمیقی کشید ...
٭ من نمیفهمم چه غلطی دارم میکنم
یا باید چه غلطی بکنم
من این شبکه ی تو در توی آدمها را نمیفهمم
من حتی در درک ارتباط خیلی ساده ی آدمها هم مشکل پیدا کرده ام !
همیشه توی مشکلاتم نبودنه برادری که هیچوقت نداشتم آزارم میدهد
برادری که الان سرم را توی دستهایش بگیرد و توی چشمهایم نگاه کند
کمی هم دلش برایم بسوزد
چیزی نگوید
فقط نگاه کند و اجازه بدهد من هم هیچی نگویم
همین
هیچی نمیدونم
اما
این نعشی که اینجا افتاده خسته تر از آنست که جوابتان را بدهد ...
٭ يه كارتون بود كه يه سرخپوست با يه پسر بچه ای دوس ميشه
بقيه نميتونستن اونو ببينن و اون هوای پسربچه رو داشت
يه جا وقتی پسره ميخواد سرخپوسترو ببره تو كلاس
ميبينه كه قده اون از چارچوبه در بلند تره
بهش ميگه : تو نميتونی رد شی . بايد خم شی .
سرخ پوست ميگه : ( يک سرخپوست هيچ وقت خم نمی شود )
این جمله همیشه تو مغزم موند ... اما یادم نیست رد شد یا نه !
فک كنم شبكه دو بود ...
٭ زندگی زرد است . آبی بود
پبش از آنکه به آن بشاشم .
٭ كسی كه وبلاگ می نويسه نميتونه زندگی كنه
آدم بايد زندگی كنه ، حالا اگه خاس وبلاگ هم بنويسه
و اين خيلی مهمه .
٭ يه فيلمه كهن ديدم ...
يه صحنه دافی كهن ميره جلوی كتابخونه دست مي كشه به كتابا ؛
مرده هم میاد دستی میکشه به کانه خانومه و میگه
? Do you like books
دافه كهن پس از مكثی كوتاه با خوشحالی ميگه
- yes, yes.
٭ من از چيزايی كه عاشقشونم نمیترسم
من از این میترسم كه يه روز حس کنم وظيفه ام شده !
تازگی ها ديوونه تر شدم
پيش خودمون بمونه
كم تر می ترسم ...
٭ از مصادیقه تکامل
اینکه
با وبلاگت حرف بزنی
یا مثلا توی چشمای خودت نگاه کنی و گم بشی
حتی در دراز مدت میتونی با لبخند زدن به خودت پرواز کنی
کجایی دارررررررررررررررررررروین .
٭ آقاااا واقعن
من دلم برای یه چیزای احمقانه ای تنگ شده امشب ...
٭ جدی هاااا
چرا می نویسم ؟
٭ شده یه جوری باشی ؟
من یه قوطی تو تنم دارم
توش پر از احساسه ترسه
توش پر از حسه عدم امنیته
پر از بغضه
پر از روزمرگیه
چن ساله دارم انگشته فاکم رو تو حلقم می کنم که اونو بالا بیارم .
قوطیه ریشه داده و به تمامه تنم چسبیده و رشد کرده
رشد کرده و بزرگ شده
حالا بزرگ تر از خوده منه
حالا من توی قوطیه گیر کردم .
می خندم و شادم و با مزه ام
شااااااااااااد آقا شاد .
ولی قوطیه
موقع غذا خوردن تو گلوم گیر می کنه و میرینه به طعمه غذا
موقع خندیدن هم اون دهنمو با فشار باز می کنه .
قوطی می خورم
قوطی می خوابم
قوطی می خندم
قوطی میرینم
قوطی زنده ام ...
همانا که چاپلوسان و بادنجان دور قابچینان
نانه بازوی خیش را نمی خورند
و براستی که پروردگار
سایندگان را دوست نمی دارد .
* این هم معجزه ی من .
٭ وقتی كه شب شده
خداحافظی می كنی
سواره ماشین میشی و به سمت خونه ميری
انگار كه از صبح تا الان يكی داشته همت ميزده
و الان كه همت نمی زنه يه چيزايی داره توت ته نشين ميشه
یه چیزایی هس ،
يه تلخی هایی هس ،
يه دردايی هس ...
٭ یه قراره وبلاگی میزاریم
اگه تعداد به ده نفر رسید
حمله میکنیم
گروهاااااااااااااااااااااااااااااااااان
به چپ چپ
دووووووووووووووول فنگ !
٭ عمو جغده شاخ دار دوس داش همه ی سنجابارو بخوره
ولی هيچ وقت نخورد
حتا يه دونه
...
٭ جدیدن فهمیدم که آدم چه جوری کم میاره ،
جدیدن فهمیدم وقتی کم میاری دلت میخاد بگی که کم آوردی .
جدیدن تو خیالم اونایی رو که با همه ی کم آوردن هام دوستم دارن بقل می کنم .
جدیدن شبها تو خابم کابوسه اون هایی رو می بینم که همیشه آموزشه کم نیاوردن بهم میدن ،
جدیدن کابوسه اون هایی رو میبینم که همیشه یه نسخه از "چگونه کم نیاوریم " دمه دستشونه ،
جدیدن فهمیدم که چرا بعضی ها رو یه جوره دیگه دوست دارم ،
چون خیلی راحت میشه بهشون گفت: " من کم آوردم "
راسی
جدیدن خیلی میگویم جدیدن .
؛
ای دیوانه ...
٭ اتفاقی افتاده ؟
نه ،
چيه مهمی نیس .
ديالوگ از اين طخمی تر ؟
شدم یه چی تو مایه های همین .
٭ خداوند اوايله هر دهه برای خريده آلبوم های موسيقی به فروشگاه می رود .
كارته اعتباری که ندارد ،
پولی هم که ندارد
چنتا بلا نازل می كند .
٭ وقتی دسته چپتو رو سرت فشار ميدی و چشاتو گشاد می كنی
وقتی میری طبقه ی بالا اتاقتو بو میکنی میبینی بوی تكليف های ننوشته میده
وقتی تنها آرزوت شده ضعفه خنده
وقتی كه فكر می كردی نرم ترين بالشه دنيا رونهای مامانته
وقتی كه بينهايت برات شده چیزای ساده
وقتی كه بيلبوردا برات دهن كجی می كنن
وقتی كه بدونه هیچ حسی ارضا میشی
وقتی كه كيبوردت هم يه تيكه از تنت شده كه هی بايد فشارش بدی تا خفه شه
وقتی كه تخته خابت هی گود تر می شه
وقتی كه مردم صدای ولومه آبه جوب ها رو كمتر می كنن
وقتی كه پر هيبت ترين داف ها هم موقع خواب بغضی می كنند و حسرت میخورن
وقتی که زل میزنی تو چشمای کسی و یذره از وجودتو جا ميزاری اونجا
وقتی که بعضی شبا كه تو تاريكی داری راه ميری از خودت میپرسی من كوشم ؟
وقتی که دست تو جيبات بكنی و يادت بياد كه تموم شدی و هر تيكه از وجودت پيشه يكی جا مونده
وقتی كه دستتو از روی كيبورد ور ميداری و رو دهنت می زاری و خفه میشی ...
٭
یارو دختره از این بازاریاب های تبلیغاتی بود
به بهونه چاپه ساکهای تبلیغاتی چترشو تو دفتره ما باز کرد .
تو چشام نگاه کرد و گفت دوس داری برات ساکه تبلیغاتی بزنم ؟
خودش فکر کرد
ما اس تشریف داریم و نمی گیریم .
ما هم گرفتیم ولی جوری جلوه دادیم که اس
هستیم .
اونم گرفت که ما گرفتیم . ولی به روی ما نیاورد چون ما به روش
نیاورده بودیم .
ما هم آخرش به روش نیاوردیم که به رومون نیاورده .
به خدا
کثشر نمیگم . دارم درست میگم .
فقط نمیدونم چرا شبیه کثشر گفتن شده .
٭ پایین را نگاه کرد
.
.
.
.
.
.
.
آرزوی
.
پ
.
.
ر
.
و
ا
ز
ز
ز
ز
ز
.
.
و خا / یه ای
که نداشت .
٭ جایی هست
توی ذهنم
یا قلبم شاید
جایی آنقدررررر عمیق
که دستم هم نمیرسد
میدانم آن پایین چیزی در حال شکستن است
در حال فرو ریختن
نمیشنوی ؟
این تصویر منم ( یه بارم ما پز بدیم )
٭ دیشب
رو بالشیه آبیم
سراغه موهای تورو میگرفت .
٭ به گزارش گاردین
و به نقل از پژوهشگران ،
استفاده ی مدام از رایانه ی قابل حمل
در حالته نشسته و غووز کرده
خساراته جبران ناپذیری به تناسلگاه آقایان وارد می سازد ...
بدبخت شدددددددددددددیم گووووووآن .
٭ زمین دوست داشت به جاهای نرفته برود .
دلش تجربه های نکرده می خواست .
کهکشان های ندیده و آواهای نشنیده .
دلش خورشیده دیگری می خواست .
تازه
داغه داغ ...
زمین اما دلش نمی آمد
هیچ وقت دلش نیامده بود
با خود فکر می
کرد که :
"خوشحالی کودکانه زمینی ها چه می شود که گاه گاه از رسیدن من به جایی که قبلا هم میلیون ها بار از آن گذشته ام، ذوق می کنند؟"
تصمیم گرفت یک باره دیگر از همان جا گذر کند .
به خود گفت : "این دیگر بار آخر است . بعد از این دیگر از یک جا رد نمی شوم . دیگر نمی چرخم ..."
خیلی دوردست تر ،
خورشید آرام لبخند می زد
این سخن ها را هزاران مرتبه از زمین شنیده بود ...
نمیدونم ماله کیه .
٭ ببین ...
من همیشه دوست داشتم فرمون دسته خودم باشه
حتا تو لونا پارک ،پشته اون ماشین برقیا !
پس وقتی این زیری
به من دستور نده ...
بزار کارمو کنم .
٭ خیلی دوست دارم بدونم اون آقا یا خانومه شب زنده دار
که از ساعته
چهار تا نزدیکه شیشه بامداد ،
از یه جایی در اروپا ،
قریب به پونزده بار
این وبلاگ رو مورد نقد قرار داد
و سعی کرد منو به راهه خیلی خیلی رااااااااست هدایت کنه
کیه...؟!
به جونه خودم بیاد ایران یک ماه مهمونش میکنم .
یه ایمیلی ، چیزی به ما بزن رفیق !
٭
با 48 سال سن نشسته قرمه سبرزی میخوره و toy story که محصوله ساله 95 هست میبینه
عاشقه جسی هم میشه .
من فدایه این آدمام .
٭ چیزی که باهاش خیلی حال کردم
یه بنده رخت ،
یک جفت جوراب ،
یک کرثت سایزه شاید ۸۵
نه نه ، اشتب کردی ، از دیدنه کرثته زنه همسایه
یا اینکه حالا میدونم زنه همسایه اندازه ی سینه هاش چقدره حال نکردم
از این حال کردم که هر کدوم از جورابهای کوچولو رو با یک دونه گیره ی از خودش بزرگتر ، بند کرده بودن
توجه کنید :
اینجا ۲ تا دونه جوراب داریم با ۲ تا گیره !
٭ آمده در نظری خصوصی میگوید :« اعصابم خرد میشود از اینکه میبینم آدمهایی مثه تو هم وجود دارند
ناراحت شدی ؟! »میگویم نه !
دروغ میگویم و میگذارم در منجلابه خیش دست و پا بزند .
٭ تو سالنه بزرگه وبلاگ ها
همه با دهن های باز منتظر بودن .
همه حرفی ته گلوشون بود و میخواستن بلند به همه بگن ولی نمیدونستن چی رو
بیشتر به دهنه هم دیگه نگاه می کردن تا سر نخی از حرفای عفونی ببینن
و با خوشحالی لبخند بزنن .
٭ اول دبیرستان با اون ریخت دعوا هم میکنی و عینه خر کتک می خوری .
بهترین دوستات
یواش یواش از همین مدرسه بیرون میان و رفیق فاب میشین .
سال دوم که بشه دیگه با
همه رفیقی . با همه حال میکنی و بقیه هم با تو .
چار تا آدمه بد هم هستن که
همینجوری دلت میخواد به گ / ا برن .
اخراج از کلاس هم اینقدر عادی شده که اون
ناظم هم نمی پرسه واس چی بیرونه کلاسی ؟
مشاوره مدرسه هم که خیلی ادعای
روشن فکری می کنه و باهات صحبت میکنه
تو هم کثیف ترین اعترافات زندگی تو
می کنی و اونم طوری جلوه می ده که خیلی طبیعیه
تو هم لبخند میزنی که
واقعا خوشحال هستی که یک نفر هست که به دادت برسه .
مشاوره مدرسه آموزشهای دینی بهت میده که اعماله شیطانی رو کنار بزاری
شاید اون مشاوره مهربون
خودش می دونست انجام اعماله شیطانی
با یک مانع مذهبی و احساس بیشتره گناه
لذت رو چند برابر می کنه .
واقعا لذت بخش بود دبیرستان .
وقتی سال دوم بودم عقبه کلاس ادای روندنه
کامیون در میاوردم
بچه ها می خندیدن . اصلن برام خنده دار نبود
ولی در
میاوردم که حال کنن .
کلا زیاد دلقک بودم .
سال سوم بودم
هر موقع خونه خالی می شد
عشقم این بود که لخت راه برم
اگه پولی در کار باشه زنگ بزنم پیتزا بیارن
و شب ساعت دوازده
با آهنگ شروع کنم ظرفای شبه قبل رو بشورم
و حدس می زدم همسایه بغلی الان چه فحشی داره
میده .
همون سالا بود که دستم به دختر خورد .
خیلی بد بود .
یا من بلد نبودم یا اون یا هر چیزه دیگه .
حالا دارم فک میکنم
از اون آدمی که خوشمزگی می کرد
تبدیل شدم به
به ...
به چی ؟
نمیدونم .
یه چیزی غیر از اون .
خسه شدم فعلن ...
٭ چيزی كه زمان رو بهت حالی می كنه
نه موی سفيده و نه يادگاری هات
چيزی كه زمان رو بهت حالی می كنه
صدای سرفه هست ؛
صدای سرفه های شبانه ی پیره مرده همسایه ی روبرویی .
٭ من ميگم عقل زائده ی بدنه
من ميگم كه عقل تا جایی خوبه كه وسيله هس
من ميگم اون وقتی كه عقلت از دستت در بره
بزرگ و بزرگ تر شه ،
بازخواستت كنه ،
به بغض بندازتت
و طخمی ترین فلسفه ها رو توليد كنه
بازم بزرگ تر شه
بعد بی افته به جونه کوووونت
دهنت سرویسه .
من ميگم
من ميگم عقل يه زائده ی بدنه
من خيلی زر می زنم .
٭ یه حسه طخمی دارم
انگار که مثلن من باعث شدم قانونه بقای جرم نقض شه .
٭ از بحث هم بیزارم
وقتی ترجيح ميدی خفه شی و بعنوانه احمقه جمع
سرت و بندازی پائین و * كثشر بخونی .
*مطلوب از کثشر همان روزنامه است .
٭ تو گوشه ی تاریکه اتاق ،
وقتی مستی و لخت سیگار می کشی .
با دود های سیگارت بلند بلند فکر می کنم .
اونقدر بلند فکر می کنم که دود ها همه ی فکرامو
می فهمن و بعد
پخش می شن تو هوا ...
٭ آخ خ خ خ خ
که چه هوااااااااااااااااااااااااااایی
کجایی گووووآن !
٭ هی پسرک
تفنگه پلاستیکیت را به من قرض بده
روی کله ام میگذارم و ماشه را میکشم
بنگ گ گ گ
زبانم را نیم متر بیرون می اندازم که مثلن مرده ام
پسرک از خنده ریسه میرود
من هم به راهم ادامه میدهم ...
٭ همه ی رابطه های خیلی نزدیک به گ . ا رفته اند
این رابطه های خیلی نزدیک ، از جایی به بعد برایم سخت میشنود
آنقدر که فهمیدنشان به اندازه ی سالها انرژی ام را میگیرد
توانه هندل کردن رابطه ها را ندارم
من قرار نبود انسان باشم !
٭ نفرت تمامه وجودم را گرفته
دارم خفه میشوم
باید چیزی بنویسم
چیزی که این لعنتی را کمی باز کند
میدانم
مشکل منم
نوشته های من هیچ دلیله منطقی ندارد
آنقدر سرگرمه خاراندن زخمهایم شده ام که
خون راه میگیرد از زخمها
یادم نیست مرده باشم
بعداز چن دقیقه فکر ...
حالا هرچی .
٭ زیره بارون
مست
کناره ساحل
یک لحظه ی خیلی بلند تسلیم شدم
تسلیمه تسلیم
مغلوبه کامل شدم
نمیدونم در مقابله چی یا کی
دلم میخواست عدم باشم
دلم میخواست توی ساحل ،
وسطه همین شنها بمیرم
و هیچکس هیچوقت به یاد نیاورد اسمم را
یا صورتم را
یا صدایم را
یا حتا ،
این صفحه ی سفیدم را ...
٭ آمده می گوید
میشود واقع بین بود و خوشحال .
شاید من بلد نیستم
من برای خوشحال بودن باید کور شم و کر
برای خوشحال بودن باید خطه قرمزهای فکرم را رعایت کنم
و همیشه حواسم به افساره روحم باشد
من نمیتوانم هم ببینم ، هم بشنوم ، هم بخندم
من باید حواسم به خودم باشد .
منی که فقط در طبیعته وحشی خوشحالم !
٭ هی ببین
یه چیزه سفیدو قلبه رو تصور
کن
اونقدری که هر گوشتش تو یه دستت جا بشه
نرم و سفید
مثه اینکه داری
لپای یه بچه رو میکشی
از اونا که اگه راه بره بالا پایین میره
از اونا
که اگه بهش دست بزنی جای دستت روش میمونه
بعد فکر کن اون چیز پر از پشم
و مو باشه
و بوی عرق بده ...
میبینی چه ریده میشه به تصورات آدم ؟
٭ وقتهایی بوده
که به یگانگیه خودم ایمان آورده ام
که فکرهایم را دوست داشته ام .
ضعف هایم را
اشک هایم را
عشق هایم را
همه ی آنچیزی که « من » را میسازد
نه کسه دیگری را
چیزهایی که با جرات میگویم « نمیفهمی »
از آنطرف همیشه حرفهایی بوده که این تصور را خراب کرده
که نشان داده آدم هایی هستند که مثه من فکر میکنند
دردهایشان همان دردهای من است
حتی گاهی جا میخورم از اینکه اینقدر در مقابله نوشته هاتان تعظیم میکنم
نازنین ها ، از کجا می فهمید ؟!
٭
اکثره شبا خواب می بینم
حتی از دره اتاق بستن هم بیشتر آرامش میده
جالب اینه که هیچی هم یادم نمی مونه ازشون .
٭
يه عمر تو كفه يه چيزی
بعد به دستش میاری
می بينی نمی خوايش
چرا ؟
مثه اين میمونه كه چن سال رو مخه يه نفر
كار می كنی
بعد وقتی روی تخت خواب لخته
بيخيال ميشی
و واقعا هم بی خيال ميشی
چرا؟
٭ كفش دوزکه كوچولو ،
چرا كونه خودتو داری پاره می كنی ؟
داری رو كفه دسته من راه ميری كه چی ؟
كه برسی اون طرفه كف دسته من ؟
کفش دوزکه کوچولو ،
منم یه خدا دارم به چه بزرگی
منم کفه دستشم .
فقط میترسم یه روز از بازی خسته بشه و دستشو ببنده .
کفش دوزکه کوچولو تو نترس ،
من میزارمت رو سبزترین و تازه ترین برگ بهاریه باغچه .
٭ یه صبح میاد که آن دخترک من را با لگد بیدار می کند .
یه
صبح میاد که وقتی در تخته خواب غلط می زنم ناگهان
پستانه آنجلینا ، یا
مدونا ، یا کایلی ، یا شارون ، یا مونیکا بلوچی در دهانم می آید .
یه ظهر میاد که روی پشته بام مست میکنم ، میروم تو کولر می شینم .
ساعتی
می رسد که مانند کارتون های ژاپنی یک آدمه بد از من حقیقت را میخواهد
ولی
من نمیگویم و زندانی ام می کنند
سپس دختره خوبه آن آدمه بد برای فرار به
کمکه من می آید
میبیند من در حاله ثکث با رقیبش هستم و با ناراحتی می رود .
یه عصره جمعه میرسد که در مزرعه ی آفتابگردان ها
بیسکوییت حیواناته گرجی را در لبانت می گزارم
تو هم با آن لبانت میخندی و من ارضاء میشوم .
آقاااااااااااااااا ...
اصلا یک روز می رسد که میبینیم خارجی شدیم .
یه
عصر میاد که یه دختره جوراب ساق بلند تو کافی شاپ پاهایش 120 درجه باز
کرده است
و من هم زیره میز مرتب پاهایش را نگاه میکنم و او هم با کفش
های پاشنه بلندش مرا میمالد .
یک غروب میرسد که همه کافی شاپ ها را به جرم جا / کش بودن تعطیل می کنند .
یک
غروبه زیباتر میرسد که هر یک از دو لنگه آن زنه کوتوله ی باحجاب و سیبیل دار را
به یکی
از درختهای پارک وصل می کنند و صدای جیغش ما را یاده جهنم می اندازد .
یه نیمه شب میاد که هر موقع میخواهم حرف بزنم دستش را روی دهانم می گزارد و گوشم را گاز می گیرد .
یه شب اونقدر کدره کدر میشم .
یه شب هم میاد که پای یک آهنگ گریم میگیره ؛
جون میدم و جون میدم
تک تکه سلول هام خودشونو خالی می کنن
جون میدم و میمیرم .
٭ بعضی قیافه ها اینقدر مثبته که آدم فکر
میکنه طرف کلن نمیدونه چی به چیه
باهاش که حرف میزنی میبینی
با تصویره خانم
مجریه اخباره شبکه ی یک هم خود ار/ ضایی کرده .
٭
ساعته سه تا چهاره امروز بهترین ساعته سه تا چهار بود !
خاهرام " مهتاب و مهشید " هم بودن
سرمو بالا کردم دیدم همه دارن دعا میکنن
اوجه شکوه در وزشه بادهای بعداز ظهر .
خدایا یه دو تا چهاره امروزو شده بیا پایین به ملت سری بزن .
لای قرآنه رو سفره رو باز کردم :
" امروز پاداش داده شود هر کس بدانچه فراهم کرده است
نیست ستمی امروز
همانا خداوند شتاب دهنده در حساب است !
٭
سخت است وقتی خودت را ميبينی
خودی كه مثه تو دارد چيزميز می نويسد
خودی كه مثه تو فيلم را تنهایی می بيند
كتابهايش را دوباره می خواند
و آهنگای غيرطبیعی گوش می دهد
خودی كه ميخواهد طبيعتش را دستكاری كند
خودی كه می خواهد جهش كند و
بريند به زندگیه خوبه نفهمی
بريند به زندگيه شيرينه كبكی
بريند به لحظه لحظه ی لبخند های گوسفندی
و وقتی خودت را ميبينی كه جلويت زندگی می كند
و بفهمی که این "چند سال گذشته ی توست "
حرامزاده راه می رود و نگاهت می كند
بعد پيدات میکنه و منتظره اشاره ی توست برای درد كشيدن
در ميانه اعدادی تكراری
حالا هرچی .
ساله بعد
با خودم چه كنم ؟!
٭ آقا جان
وبلاگی که بیشتر از ده ثانیه باز شدنش طول بکشه
پر شده از عکسه ضمینه و آهنگ و گل و بلبل
ینی یه چی تو مایه های
زیگیله مو دار !
٭ امروز باز برق رفت
دیووووسا نمیگن شاید یکی بخاد چاق و لاغر نیگا کنه .
حالا گیریم تکراری باشه .
٭ عاشق بودم
" شین " که قابله شمارو نداره .
عاق بودم .
٭ من نمیدونم باید از چی بنویسم
فقط میدونم که باید بنویسم
قبلن نوشتن خیلی آرومم میکرد
دیگه نوشتن فقط برام بدبختی شده
اینکه دردهام و نشونتون بدم
و لذت ببرم از احساساته متقابله شما
برای آدمی که نمیشناسیدش
خسته ام و بی حوصله
من متنفرم از اونکه تایید نشم از طرفه شما .
٭ بلاگفا ، پرشین بلاگ ، یاهو ۳۶۰
هزارتا کووووفته دیگه که نمیدونم چیه .
گااااااااااا / ئیدین دیگه بسه
چیزم تو هرچی ازین کثشعرای اینترنتیه
منجمله وبلاگه خودم . اه ه ه ه ه ه ه ه ه
٭ پس دلت میخاد بدونی من کی هستم ؟!
پسره احمقه بیست و هفت ساله ای که تمامه طوله روز با خودش میجنگه
نزدیکای صبح خسته و کوفته از اینهمه جنگ روی صندلی ولو میشه
بغضشو روی کیبرد میکوبه ...
٭ گوآن بهم گفت
هی پسر این و یادت باشه که هر پسری تو دنیا
یه تصویره فانتزی تو ذهنش برای خود ار / ضائی داره
و یه دختر هم چندین بهونه واسه هرچه بهتر دادن !
گوآن وقتی اینا رو می گفت نیمه شب بود .
من خمیازه کشیدم ،
آخه هیچ وقت درست به حرفاش گوش نمیدادم .
٭ دوباره باید نگاهی به رساله کنم .
گمونم یه چیزی تو مایه های این توش بود
که هر پیغامه سند تو آل
از هفتاد بارررر زنابا مادر کریه تر است .
٭ تازگی ها عاشق شدم .
عاشقه دختری که از آسانسور بیرون اومد
لبخندی زد و رفت .
بهتر بگم ؛
عاشق شدم .
عاشقه همه ی دخترایی که از آسانسور بیرون میان
لبخندی می زنن و میرن .
٭ به یاد دارم
در آخرین پروازم با کلاغهای سیاه
در راهی آواز می خاندیم ...
PIC
٭ صدای جهان زیاد است ، نمیتوانم بخابم
و تو بانگه حقوقه بشر سر داده ای
ننگه همه ی هستی بر تو باااااد
انسان توووووووووووووووووووووو بودی .
حالا درت رااااااااااااا بگذار
می خواهم بخابم .
٭ هی فلانی ،
اینجا نشسته ام ، توی این وبلاگه لعنتی
منتظره بعدی ها
که بیایند و بروند
بیایند
بروند ...
٭ می شه به پشت بوم رفت
و به قاعده ی شب آهنگ گوش داد
نه چندان كسی رو دوست داشت ،
نه چندان هم كسی رو دوست نداشت ،
میشه تكيه داد و با پوزخند همه چی رو نگاه كرد
همه چی رو ...
٭ بهترین کار پرسه زدن تو کوچه های تاریک و باریکه
نه برای رسیدن به سرش
یا تهش .
٭ بدبختانه هرچه قدر هم خانم دكتر داااااااف باشد
افكاره آدمی بر طلق های سياه راديولوژی ثبت میشود .
٭ گوآن گفت : ادراره عاشق كوده واسه درخته تنهايی !
گفتم گوآن ، كود كه جامده ؟
گوآن چيزی نگفت
خيلی خسته بود .
٭ آدم اگه سالم باشه با موبایلی که باطریش داره تموم میشه که آهنگ گوش نمیکنه
چمیدونم ،
میره با بقیه میشینه جروبحثه سیاسی میکنه .
٭ چرخيدنه زبان
برای پيدا كردنه شيرينی
در چاییه سراسر تلللللللخ
انتظار و اميد
طلب و نيازه شيرينی
از اين تلخی
وای تلخی ؛
می كشدت ،
می كشدت این تلخی .
٭ فک کنم دارم عقیم میشم ،
خیره شدم به خطه ریشه بلند و زیباش .
PIC
٭ می بينی ؟
هيچی تغيير نكرده
هيچی هيچی .
چرا خب ، دروغ چرا
يه چيزی تغيير كرده
داخلی بغض میکنم
همين .
٭ دوستای وبلاگی سه دسه اند
من فقط دسه ی آخر و میگم
اونایی که فقط واسه کامنت دادن میخانت .
٭ راستی ،
من کافر نیستم
دین گریزم .
٭ نمی دانم ، تازگی ها زیاد میگویم نمی دانم .
در این وبلاگ شاید زیادی اغراق میکنم و شاید برای خیلی ها سنگین باشد
به هر حال اگر شما غیر از این در دامن دارید
بخیل که نیستیم
نوشه جانتان
بیائید و ما را هم مستفیض کنید
کلی هم تعظیم ...
٭ بیا تو بغلم .
میخوام برات قصه تعریف کنم .
قصه ی پسری که هیچی نداشت
حتا تخمه زندگی کردن .

٭ قبوله ... خدای تو بهتره
پس برام دعا کن
هر جوری که بلدی
بچه که بودم فکر میکردم خدا فقط عربی بلده
اما تو برام دعا کن
بهش بگو این پایین
وسطه گناهانم نشستم و روزهامو میشمورم
خودش خوب میدونه لابد
ولی به خدایت بگو پسری آفریدی که هیچی نشده
به شدت احساسه پیری میکنه
راستی
طوری بگو بهش که عصبانی نشه ها
پوزخند هم نزن ،
باشه ؟
آخه شاید دیده باشه
خداست دیگه ،
همه چیو میبینه .
٭ از افتخاراتش اين بود كه سه تا پسره توپ پیدا کرده که بدجور عاشقشن !
بيچاره نميدونست همش پيداكردنی نيست
ساختگيست .
٭ گذشت اون زمانی كه دلم مي خواست
لبه ی ایوون بشينم و پا تكون بدم .
گذشت زمانی كه میدونستم پا تكون دادن لبه ی ایوون ينی چی .
٭ همه ی مردمه دنیای صنعتی شده در حال کپک زدن بودند به جز سه نفر
زن و مردی که روی یخ پاتیناژ می رقصیدن
و پسرکه نابالغی که با تمامه بلوغ آن دو رو نگاه می کرد .
٭ مثه توله سگی كه تو شبه بارونی ننشو گم كرده و
با افتادنه هر قطره از ناودون يا با رد شدنه هر سايه
داستانی ميسازه و بغضش بيشتر ميشه
می ... تر ... سم .
٭ اون کارتونه بود دو تا یارو بودن كه سره يه درخته گلابی دعوا می كردن ،
وقتی هم که گلابی می خوردن ملچ مولوچ صدا می داد ،
هیچ وقت نفهمیدم سر آخرين گلابی چی اومد .
٭ یه زمانی دلم میخواست یه نوازنده بشم .
ویولنیست
پیانیست
گیتاریست
گذشت و هیچ گهی که نشدیم هیچ ...
از خدا پنهون نیست از شما هم پنهون نباشه
گو / ز هم نمیتونیم بدیم .
٭ یه پیره زنه ناراحتی تو کوچمون بود
یه روز بس تو کوچه سرو صدا کردیم اومد بیرون
تو چشام نگاه کردو گفت
اگه تو خیر دیدی بیا سره قبره من برین .
حالا درایده آل ترین شرایطه زندگی
احساس میکنم نفرینه پیره زنه گرفته
...
٭ گاهی شبا دوس دارم
یه خرسه عروسکیه بزرگه پشمالو
وقتی خاست بخابه
منو بغل کنه
...
٭ عادزی به من نگاه کرد و گفت
تا کی می خوای آهنگ گوش بدی ؟ اگه خودت تونستی آهنگ بزنی درسته .
یه گاز به ویفره شکلاتیم زدم
گیتارشو بغل کرد و باهم غروبه قمیشی رو خوندیم .
٭ - از غذا خوشت اومد ؟
نه
- سس بزن ببین چقدر خوشمزه میشه ...
پ . ن : نتیجه گیری امروز :
معلومه ، به گه هم سس بزنی خوشمزه میشه .
٭ یکی از تفریحاته سالمم پاک کردنه !
پاک کردنه پستهایی که در یک لحظه باهاشون حال نمیکنم یهو !
دقیقن مثله همین پستی که جای این بود و حالا نیست !
٭ وقتی موهاتون از زيره روسری ريخته توی صورتتون
سرتون رو از روی کاغذها بلند می كنيد
با اون يكی چشمتون
- از لاي موهاتون -
ما رو می بينيد
و ميگيد
" جانم ؟ "
ديگه يه دختر یا یه زن نيستيد
یه قاتليد .
٭ اومده میگه تکراری مینویسی
اون یکی میگه مثه دخترا وبلاگ مینویسی
اینا باز خوبه
خودم یه لحظه احساس کردم شبیه اون وب ها شدم که توش می نویسن :
سلام بچه ها امروز با فرهاد و شقایق و سیامک خرید خیلی خوش گذشت !
خرررت خرررررت خررررررت تف ...
٭ تعداده کله زیره آب سرد بردنم داره زیاد میشه !
تمامه مزه ی کله زیره آب سرد بردن ، اون نفس نفس زدن زیره شیره ،
اینکه آب بچکه و هیکلتو به گه بکشه ،
اینکه حس کنی به ادولت کلد داری نزدیک میشی ،
اینکه دستای خیست لپتاپ رو به گ / ا بده !
٭ "العالم محضرُ الله
لا تعاصوا فی محضره"
یعنی اینو واقعن خدا گفته ؟!
مثل این میمونه که سر دره خانه ی " عفاف " بنویسن
لطفا در این مکان زنا نکنید !
٭ دنيا اونقدرها هم طخمی نيس كه من فكر می كنم حق با شماست
اما تو شهری كه آدما خاره یک دیگر را می گا / یند
دله خوش ؛
سيری چن ؟
من رو ببخشید که اینقدر از این کلمات بد استفاده میکنم
اما تو شهری که سگ سگ رو پاره نمیکنه
ماها مثه سگ همديگرو پاره می كنیم
ارزشه فرستادنه یک بی لاخ بیشتر از سوی خداوند را دارد ؟!
٭ ناراحت نباش رفیقکم
بزک نمير
بهار مياد
كمبزه مياد باچی ؟
با خيارهای خیلی کلفت .
احسنت
احسنت ...
٭ به قوله یارو گفتنی دیگه هی از تو گفتن
واسه من نه تو میشه
نه فرقی داره ...
٭ میترسم ،. گاهی از خودم ، از تو و همه ی آدمهای دوروبرم
از زندگی ام و دوست داشتنهایم که اینقدر تاریک میشوند
از مغزم و فکرهایم
از وبلاگم با همه فکرهای تویش که روزگاری ماله من بودند
از ترسم هم میترسم
من می ترسم ...
٭ روزی روزگاری خانوم اولگا مثه هر دختری تو خونه ی پاپا مامانش به خوبی و خوشی در حاله زندگی بود و عاشقه آهنگهای فرامرزه اصلانیه کشوره خودش !
تا اینکه روزی یک پسرکه جین پوش با خانومه اولگا رابطه پیدا میکند ، رابطه ای کاملن ساده .
پسرکه جین پوش با کله می افتد در عشقه خانومه اولگا ولی لام تا کام بروز نمیدهد و روز بروز بیشتر فرو میرود اما باز بروز نمیدهد . چون فکر میکند که نکند خانومه اولگا را فقط برای کر / دن میخاهد و نه چیزه دیگر !
تا اینکه روزی از انباریه پدر بزرگش اره برقیه قدیمی را در می آورد و بعداز روغن کاری و نظافت ، چیزه خود را از بیخ قطع می کند .
اما نمیدانم چه میشود که دره انبار هم در این فاصله قفل میشود و پسرک در آنجا گرفتار میشود .
از آن طرف هم گویا پسرک اره برقی را خوب تمیز نمیکند و خون ریزی ، عفونت و چرک خار مادره پسرک را باهم یکی می کند .
پدربزرگه پسرک وقتی از سفر بر میگردد و در را باز میکند با یک چیزه قطع شده و جسده پسرک که گویا چند روزی هم مانده و بو کرده بوده روبرو می شود .
خانومه اولگا وقتی ک / سخلیه پسرک را می شنود که او برای اینکه دوست داشتنش در چیزش جمع نشود آن را از بیخ قطع کرده تصمیم می گیرد تا آخره عمر با کسی از روی عشق ثکث نکند تا به پسرک وفادار بماند .
برای همین ابتدا مدل و بعد ستاره ی ثکثی و فیلمهای پورنو میشود
الان هم من و تو اینها رو میبینیم و راست میکنیم و حال میکنیم
شاید هم بخندیم به ریشه پسرکه جین پوش .
٭ یه پارکه چسقلی میشناسم
وسطش یه حوض داره بی فواره ،
هردوتا نیمکت بغله هم روبروی دوتا نیمکته دیگن
هر نیمکت هم دو نفرس
بالای هر نیمکت هم یه درخت هواتو داره
چراغهای پارک لای درختان که نورشون زیادی زرررر نزنه
شاید تنها پارکی باشه که خفاش داره
این پارکه چسقلی خلوته خلوته
خ ل و ت .
٭ مو طلایی ترین زنی که در تاکسی دیدم
لبش را گاز می گیرد و آهی میکشد .
لابد من هم به تبلیغاته دروغه بیلبوردها خیره شده ام .
٭ دیدی گاهی اوقات درونت ترکی میخورد و تق صدا می دهد
انگار که کسی هی بر دری شکسته می کوبد
تا مطمئن شود کسی خانه نیست .
٭ باز قبلنا یه ذره کرک و پشم داشتیم که وقتی حوصلمون سر می رفت اونا رو فر میدادیم
الان اون رو هم نداریم .
٭ دیدی خستگی تخته خوابت را چقدر گودتر می کند ؟
گاهی وقتا آن قدر گود می کند که اندازه ی یک قبر می شود
هوای سنگینه اتاق مثه مادر پتو را رویت می کشد
و با لالایی صبح به خاب می روی
انگار که هیچ وقت زنده نبودی ...
٭ همیشه که همه نیستن
تا کمی به خودت برسی پسررر
شاید نظرها رو ببندم .
٭ میدونی همه از دسته دنیا شاکی ان
خیلیا می بخشن
بعضی هام عقده ای می شن
مثه بازیگرای سینما
اونوقت چارتا ک / سخلم میان دربارشون وبلاگ می نویسن .
ببخشید که ریدم به حریمه خصوصیه وبلاگهای سینمایی
٭ ... بعدش حموم نرفتم
نه عجله ای برای ریست شدن داشتم
نه انگیزه ای .
٭ چنبار گوشیتو نگاه کردی
محضه معجزه ؟
چنبار شده جمله ی بعدی رو بگی
محضه معجزه ؟
شده چشاتو ببندی و بخابی فقط برای اینکه نبینی و نفهمی ؟
چنبار صبح چشاتو باز کردی و سقفو نگاه کردی ؟
شده با صدای کسی برگردی
محضه معجزه ؟
چقد نگاه کردی
دنباله یه کوره امیدی ، چیزی شبیه به معجزه
که اتفاق نیفتاد و نیفتاد و نیفتاد
دلخوش به چن قطره معجزه .
٭ آیا به من فکر میکنی
چنان که اغلب
من به تو فکرمیکنم ؟
چون تو همیشه ساعت داری و آن را به خودت آویزان کرده ای
طبیعی است که فکر کنم تو زمانه صبح هستی :
با موهای بلوندت در ساعته ۸:۳۰
و دو سینه ی درخشانت در ۱۱:۱۷
و صدای گله سرخه خنده ات در ۵:۳۰
میدانم که درست می گویم .
* ريچارد براتيكان
٭ میگه این ایستک با طعمه آناناس رو بخور و باسنه خانومای زیره چهل سال رو نقد کن !
تنوعی بود واسه خودش .
PIC
٭ من حسود نیستم
قسم میخورم ،
من فقط میترسم
میترسم از دیدنه اینکه آدمهای جدید
توی زندگیه دوستانم و یا کسانی که دوستشان دارم پیدا شوند ،
همین .
٭ خوب من با خیلیا همزیستیه مسالمت آمیز دارم :
اونا منو آدم حساب نمیکنن ،
منم اونارو .
٭ بهم گفته که
شب به شب میای تو بلاگت تمام کثافتهایی که در طوله روز به خوردت دادن رو استفراغ میکنی !
گمونم راست میگه بدبخت ...
٭ گاهی وسوسه میشم با موبایل به خودم زنگ بزنم
فقط برای اینکه بعد از شنیدنه صدای بوقه اشغال ،
باور کنم که هنوز وجود دارم .
٭ جمعه چه طخمی گذشت .
هیچ کاری نکردم
باقیش هم که سر درد بود
تازگیا هر چی به کامپیوتر نزدیک تر میشم مفصل هام بیشتر درد میگیره .
هوا میخام .
٭ هی فلانی
خسته ام
از اين خستگی ها كه تا صبح با چشای سرخ بيدار ميمونی
هيچی آقاااا
دارم با اينا زمستونو سر می كنم ...
٭ باور کنید اینجا
کسی پیدا نمیشود که حسه هوا کردن داشته باشد
حالا گیریم آپولو باشد یا یک قمممبل
آن هم در هوا .
باور کنید اینجا هیچ خبری نیست
آسوده از خاب برخیزید ، روز مررگی داشته باشید و بیاسائید .
آسوده به گ/ ا بروید و آسوده تر بمیرید
آسوده از خیابان رد شوید
آسوده به وسایله ارتباط جمعی تان نگاه کنیدچیزی انتظارتان را نمیکشد
این همه دافه چیره دست ، این همه مرده شهو / تی ، این همه عشق
به قوله یارو گفتنی چیزی پیدا کنید که بتوانید خود را نثارش کنید و به گ / ا دهید
برایش بمیرید و با تکان خوردنه موژه اش برای خود یک جنگله کاج تصور کنید
آنقدر برایش بروید که ۲ طرفه بشوید
هم عشق باید ۲ طرفه باشد هم طرف !من هم از این بالا میبینم و قورت میدهم
به همان خدایی که از رگه گردن به شما نزدیک تر است
من به شما نزدیکترم
تنها فرقمون هم اینه کهمن از سکنه ی قلبی میمیرم
شماها همینطوری .
٭ آقا ما یه دختر میشناختم که تیشرتش قرمز بود
موهاش مشکی بودپوستش خیلی سفید بود
جشماش برق میزد
خوب میخندید
وقتی دولا میشد از یقه ی تیشرت قرمزه یه شکاف میدیدم نازکتر از خوده هوس س س بامزه بود ، دلم نمیخاست بهش حتی دست بزنم هی دوس داشتم باهام حرف بزنه و منم لباش و نیگا کنم . بعداز چندین سال باز دیدمشتیشرتش قرمز نبودموهاش هایلایت بود
پوستش برنزه شده بود
چشاش برق نمیزد بس آرایش داشت
خنده هاش سنگین شده بود
بیشتر دلم میخاست ب*ک*ن*م*ش تا اینکه بشینه روبروم و برام حرف بزنهخودمو گم کردم تو جمعیت ...
٭ بغض ها را نباید قورت داد
باید کشید بالا ،
مثه خلط پرت کرد بیرون
بلکه کسی بغض هایت را لگد کند .
٭ نگاه میکنی به امتداده قرمزیه چراغ عقبه ماشین ها
روی کفه خیابونه بارون زدهامتدادی قرمز رنگ که فقط تو شبهای بارونی و خیس دیده میشه
صدای دلنشینه برف پاک کن ،
رقصه لاستیک ،
آب و آسفالت ...
٭ سعی کن در خانه فقط با یک شور/ ت و زیرپوش راه بریهم ازت بیشتر حساب می برن
هم موهای پات و زیر بغلت رو به موقع می زنی .( از نصایح شیخ مهیاره خسته به دختران )
٭ شاید درمانه من و تو
که همیشه یا طخمی هستیم یا پری/ یود
به باریکیه یک پرتگاه هم نباشد !
٭ شنگوری
شبه امتحانش ، سیگار به دست دمه پنجره بود و به کتابش نگاه میکردنه نه ، دروغ گفتم
کتاباشو انداخته بود یه گوشه ی تخت و به نم نمه بارون گوش میداد .
البته نم نم خودش میاد ،
بارون رو میگمروی پوسته مادرش ،روی نگاه مادر که داره شنگوری رو می بینه ،نه نه ، ببخشید شنگوری که دیدن ندارهسیگار کشیدنش رو میدید ، برای اولین بارطرفای سالهای ۱۹۹۸ .
٭ تلوزیون یه گزارش داشت میداد
یه مجریه بیریخت از هر دختری اولویت اول برای همسر رو می پرسید اونا میگفتن "صداقت"دوراز جونه همه دخترا لابد ج/ن/د/ه/ ی تو خیابون هم منم !!!
٭ آیا لذت ها را آفریده اند که بردنشان را تصور کنیم ؟
تو مجله نوشته بود اینوبهش فکر میکنم ، با دستهایی در جیب ،
قدم زدن در خیابان های فرعی و خلوت
که به غیراز صدای جوب و ماشینی که هرازگاهی رد میشود خبری نیست .
توی جیبم پسته های دیشب را پیدا میکنم پسته های دهان بسته را با عشق میشکنمپسته های بسته خوش مزه ترننه بخاطره یسته بودنشبخاطره زوری که میزنی دوستشون دارم .
٭ میگم اگه تو داهات بودم حال میدادا ،
یه پام تو مزرعه بود و بیل میزدم
یه دستم هم تولنگه دختره همسایه
اونموقع هم که فکر میکردم جنیفره دنیا همین دختره همسایس
خدا رو هم شکر میکردم هی
الان چی ؟
٭ ديدی روحت بخارد ؟ديدی روحت تير بكشد ؟
شده جسمت تنگ شودآنقدر كه روحت به عقب برگردد ؟
گاهی اوقات روحم آنقدر بزرگ می شود كه سر و ته ام به هم نمی رسد
ديدی روحت تشنه شود ؟
گشنه شود ؟سردش شود ؟
عطسه هم كند ؟
شما را كه نمی دانم ولی روحه من تاول هم می زند
روحتان لنگ هم زده است ؟شما را نمیدانم ، ماله من بی پدر لی لی هم بازی می كند .
آنقدر كه همه جا می پرد الا پيشه تو .
شده با روحتان هم بستر شويد و بخوابيد ؟
شده بغلش كنيد و رويش گريه کنید ،حتا به قاعده ی چند قطره ؟
تا حالا تو روحتان ريده اند ؟شما را که نمیدانم اما تو روحه من بسیار ریده اند .
روحتان را هم زده ايد ؟
بالا آورده ايد ؟تف كرده ايد ؟
شده روحتان را با ميخ های كيبورد به وبلاگتان آويزان كنيد ؟
راستی
شما به روحتان اعتقاد داريد ؟
٭ یه چاله تو وبلاگت درست میکنی
وقتی گود شد
دلت رو قايم می كنی توش كه اطرافیا نبینن ،
بعد بيلچه رو ميگیری دستت
میری زیره وبلاگه همسایه رو گود میکنی
ببينی چی پيدا میشه ...
٭ ( باشه ) پر انرژی ترین کلمه ی دنیا
حتا وقتی میدونی دروغه .
٭ تو عمیقی .
منم از بلندی میترسم
مثه سگ .
٭ من نمی فهمم چه میشود
یا اصلن نمیفهمم چه میرود !
دیگه کونه مرغابی ها مثه قبل اینور اونور نمیره
یا شاید چشمام از بس اینور اونور میره دیگه حرکته اونها رو نمیبینه
چشا اینور اونور میره
می خنده ،
حرف میزنه ،
عر میزنه ،
ولی همینطور که چشام داره دستو پا میزنه
یهو پلکا می افته روش
پسر کار از خستگی گذشته
من دارم رام میشم و هیچکسم به طخمش نیس .
٭ آدما كار می كنن واسه اينكه نميتونن هميشه ثكص داشته باشن !
گفت اينو بنویس تو وبلاگت .
٭ بچگیا وقتی درس نمیخوندم تهدیده مامانم اين بود كه از خونه بيرونم ميكنه تا نمكی شم
يه بار سره يه چيزه طخمی واقعا اين كار و كرد ؛ مامانی بود زمانه خودش !
هيییییییییچ التماس نکردم ، به طخمم هم نبود
وقتی راه افتادم تو كوچه به اين فكر می كردم
كه خيابونای بالای كوچه چندان نونه خشک ندارن
و خيابونای پايينه كوچمون كروكثيف ترن
بايد خوب كار كنم و نمكیه كاردرستی بشم
اونوقت چند سال ديگه ميتونم با پولام يه گاری بخرم
تصادفی امكان داره مامانم دره يه خونه رو باز كنه
منو ببينه و بفهمه چیکار کرده و پشيمون بشه
همونطور كه به سر كوچه نزديک می شدم
خوشحال بودم كه يه روز
مامانم پشيمون ميشه
و همين برام كافی بود ...
یهو تو گوشم صدای نرم و دلنشینی پیچید :
مه یاررررررررر ،
مه یااااره بیشعور
گمشو بیا خونه
...
توجه : پست های جدید با ستاره ی قرمز ٭ مشخص شده اند و پست های وبلاگهای فیلتر شده ام با ستاره ی مشکی ٭
٭ دیگه مستی ام
نه درده منو دوا میکنه
نه هایده رو ...
٭ چیه ؟ سرده ؟!
حالا بیا ثابت کن چیزی سردتر از اون پارکه
که پیره مرده توش یه نفره شطرنج بازی میکرد
ندیدم .
٭ وقتی صدای جاز بیاد و گیتار برقی
یه صدای داغون هم روش بلغزه ،
خدا نکنه یه زره باد هم بیاد
که عاشقه همه ی دخترا میشی !
٭ من میدانم پدر هرچه فهمیده تر باشد آدم را کمتر درک میکند
من میدانم یک پدره فهمیده گیرهای طخمی تخیلیه زیادی میدهد
من میدانم یک پدره فهمیده روی کاناپه لم میدهد ، روزنامه اش را میخاند و هر از گاهی گوشه چشمی به تلویزیون میکند که یا اخبار است یا صدای آمریکا .
من خوب میدانم یک پدره فهمیده وقتی لم میدهد دنیا به جفت خا / یه هایش هم نیست .
فکرهای پدرانه ی خودش را دارد
و نمیداند که چقدر دوستش دارم .
٭ به آدمای توی آسانسور دقت کردی ؟
همون چند لحظه دنیا خلاصه میشه توی آسانسور ،
اگه از حاله من پرسیده باشی
دوس دارم بشینم جولوی آسانسور
تا نفره بعدی بیاد بیرون !
٭ زنهای چشم سبزه موبور رو دوس دارم
همیشه تفاوته خودشون رو حفط میکنن
حتا وقتی پیر میشن
حتا وقتی فقیر میشن
حتا وقتی برای شیر تو صف وا میستن ...
٭ بزی جون
درسته من واسه خیلی چیزا ارزش قائل نیستم ولی خدا که دارم ، اونم به چه گندگی .
بزی جون من وقتی راهنمایی بودم مامانم تو چشام نیگا میکرد و نمره ی دیکته ام رو پیشبینی میکرد
واسه همین هیچ گهی نشدم دیگه ، چون تو چشای هیچ کس نتونستم دیگه خیره بشم .
بزی جون دلم میخاد برم سفر ، دلم میخاد بازم هی برررررررررررررم
اونقدر که توی سواری نفره بغلی رو شونم خابش ببره
من و راننده تو سکوته شب جواد یساری گوش کنیم و نترسیم از اینکه جای خابیدن نداریم
و حس کنم چقدر خوشبختم من
اونقدر برم که وقتی میمیرم کسی خبره مردنم رو با تلفن به نفره بعدی نگه
طوری که از بس رفتم وقتی میمیرم عابرا با تعجب نگاه کنن و با توجیه اینکه حتمن خابه از کنارم ردشن
بزی خب آخه من بدم میاد بمیرم بقیه نظرشون رو در موردم بدن یا حتی حالته صورتی تغییر کنه
یا حتا پشته تلفن از اون آه های طخمی بکشن .
خب بزی ، تو که بزی نمیترسی ولی من مثه سگ گ گ میترسم
آخ بزی جون چقد با دوستام حسه بهتری داشتم ، هیچی به طخممون نبود
بزی جون حالا چی ؟ اینقد گفتم به طخمم که *واریکوسل گرفتم آخر !
بزی جون خوش به حالت که بزی
بزی ؟ بزی جون ؟ خابی ؟
...
( * واریکوسل بیماریی مربوط به بی / ضه های آقایان که با درده شدید همراه است )
٭ کافکا میگه هیچکی اندازه ی من سقوطه آدم رو درک نکرده .
کاش می شد یه باره دیگه به دنیا بیاد تا بش بگم یه من ماست چقد داررررره
گیریم
آب یا کره .
٭ یه روز یه اتوبوس میگیرم
تمامه اونایی که حتا چند لحظه با تمامه وجود دوس داشتم
میریزم توش
میریم شمال .
٭ خیلی ها وقتی به دنیا میان دور از آدمیزاد به دنیا میان
تا آخرم هی میگن فلانی دور از آدمیزاده
ولی من دور از آدمیزاد نیسم به خدااا
من اصلن خوده آدمیزادم
خوده آدمیزادی که فقط کمی دوره ...
٭ دیدید بعضی وقتها میخارد تنتان یا آلتتان ؟!
خارشش کم نمیشود که هیچ ،
بلکه خاراندنش صد چندان بر زشتیه آن می افزاید !
٭ من هنو برنامه کودک میبینم تو شرکت
خاله شادونه رو دیدین ؟ لحنه حرف زندنشم دیدین ؟
برجه ایفل هم اگه باشه میخابه !!!
٭ حداقل یک ملیون دلیل برای خودکشی نکردن دارم
گیریم که همه چی طخمیه ،
گیریم که این رقم هی داره کم میشه !
٭ تو باید کسی باشد که بشود ساعت ها پیشش سکوت کرد و لذت برد
بشود پاهارا آویزان کرد و ساده ترین چیزها را دید
بشود الکی الکی احساسه خوشبختی کرد
حتا بدونه ریزترین دلیلها ،
تو باید کسی باشد ...
PIC
٭ بچه بودم دل میبستم به بادکنکا
ولی میترکیدن خب .
هنوزم همینطوره ...
************************
٭ وقتی توی تاریکی ، توی تنهایی ، دره یخچال رو باز میکنی
نوره یخچال می افته تو صورتت
بعدش قورررررت میدی تنهایی رو
دلت یهو میگیره ،
پیداشم نمیکنی تازه
٭ این آتیش نیس که گرمت میکنه
دیدنه خاطراتت در بینه شعله هاست که داغت میکنه .
نوشته ی من نیس
اینو یه نویسنده کشف کرد
شاید وقتی ترکش کرده بود !

٭ همه چیز تنگ شده ، همه جا تنگه
مانتو ها تنگ شده ، سینه بندها تنگه ، شلوارها تنگه ، خونه ها تنگه
کوچه ها تنگه ، نگاه ها تنگه ، وقت تنگه
دل ل ل تنگه
گیریم خیلی چیزای دیگه هم تنگه
مهم اینه که دنیا هم با همه ی منفذهاش تنگمه
قلبم میگیره
نفسم هم ...
٭ توی وبلاگها میچرخم ...
چیزی بر دله همه سنگين است
همه احساساتشان را بالا آورده اند و به خورده نفره بعدی میدهند
نفره بعدی مزه مزه ميكند و باز بالا می آورد برای نفره قبلی
خب چه می شود كرد ؟
ما آنقدرها خالی نشدیم ! ما بيشتر قورت داده ايم
زياد هم دست و پا نمی زنيم
كسی چه میداند ؛ خب ما همه مريضيم ، دارو هم نداريم .
گاهی جان به تنم زيادی میكند ، از بس كش آمده ام جای جايه تنم جر خورده
هر چه هم درونش "جان" بريزم جاری ميشود و می رود ...
جاری میشوم و سر در می آورم از هر جا
هر جا
توی وبلاگه شماها
٭٭٭ هیچی بخاریه پیکان نمیشه !
فکر میکردم ماشین گیرم نیاد که اومد
هم ماشین ، هم برف
... لابد
٭٭٭ یهو دلم تنگ میشه ،
مثه کسی که شبونه هوسه دریا میکنه
...
٭٭٭ کاسبها
دوستها
فامیلها
عاشق ها ...
این روزها همه همدیگر را میکنند
شما چطور ؟!
٭ خداوند نیمکت را آفرید
خداوند فرده اول را آفرید
خداوند فرده دوم را آفرید
خداوند مکث کرد
خداوند ایستادن را آفرید ، انتظار را آفرید
خداوند ناگهان فرده سوم را آفرید
...
٭ من نه اونقد قوی هستم که پورخندم بتونه چشات و خفه کنه
نه اونقد شجاع که چشامو از زمین بردارم
من ضعیفم
صدقه هم نمیخام
فقط مثه یه توله سگ نازم کن
بزا تا نابود نشدم فک کنم ماله تو بودم
بازززززززززززززم نازم کن
ادامه بده لعنتی ...
٭ گاهی میگیرد دلم و چندسال زودتر پیر می شوم
و لبخند میزنم به خاطراتم
گفتم برو ، رررررررفت
منم رفتم
جای دوری که نه
به گ ا ...
٭ پلیسه راهنمایی رانندگی چراغها را با احساساته رانندگان تنظیم میکرد
دختری با لبخند رد می شود
و من
هنوز پشته چراغ قرمزم ...
٭ قبلنا هرچقدر هم که روشن بودم ، شب رو تو خودم حل میکردم
حالا هرچقدر هم سیاهم ، تو شب حل نمیشم
آخ که چقدر دلم برای طخمی ترین ترسهای فلسفیم تنگ شده
جون بکن پسرررر
٭ سرگرمی پیدا کردم
از سایم عکس میگیرم با موبایلم
و سایه ام از من
بعد جفتمون فرار میکنیم تو شب ...
٭ احساس میکنم باید یک دکمه ی ریست داشته باشم
ناگهان ندا برامد :
خفه شو ، دست و پا نزن و خیلی قشنگ بشین یه جا
به گ ا رفتنت رو تماشا کن .
٭ خیلی ها اینجورین
اصلن به سطحه ریدن نرسیدن که بخای برینی بهشون
فقط باید دستی به صورتت بکشی و بگی
ایول ... ایول
شما درست میگی ...
٭ اگر من خدا بودم حتمن دنیای مرغوب تری می ساختم !
گویا این دنیای طخمی هم ساخته چین است .
٭ می باره ...
هی می باره ...
حالا یا چیک چیکه بارون ... یا تیک تیکه ساعت !
٭ شما بیجا میکنین که دنبال یه چیزه متفاوت هستین !!!
دقیقن اگه چیزی متفاوت باشه تو جمع ترد میشه ! شایدم فیلتر بشه !
متفاوت اون پیرمرده معتاده که وسطه کوچه شلوارشو میکشه پایین جلو زنه مردم میشاشه و مردم بهش تف میکنند و پلیس با لگد تو ماشین هلش میده ...
متفاوت اون بچه ی هشت سالست که میره به خانوم معلمش میگه من میخوام با شما ازدواج کنم !
متفاوت اون زنه نجیبیه که فقط برای کنجکاوی به یه مرده دیگه هم میده که قدره شوهرشو بیشتر بدونه !!!
متفاوت اون آدمی هست که وقتی گارسون بش میگه قربان فکر کنم دارن ماشینه شما رو میدزدن... لبخند می زنه و میگه پیتزا سبزیجات ما حاضر نشد ؟!
متفاوت همون چیزیه که من و تو ازش فرار می کنیم اما وانمود میکنیم که همیشه متفاوتیم !
تو اگه یه آدم متفاوت ببینی چیزتم بهش نمیدی بخوره ... میدی ؟!
٭ چه صحنه ای ميتونه وحشتناک تر از اين باشه كه هيچ اتفاقه خاصی نمی افته
اما شونه هات می لرزه ...
پيشه خودمون بمونه ، بگی نگی بغضی هم می كنی
از كنده شدنش می فهمی كه اين آخرين دسمال كاغديه
تو هستی و يه دونه دسمال كاغذی با يه دنيا احساسه طخمی و لزج !!!
٭ اسمه کلاغ پر که میاد یادم میاد که کلاغ ها همیشه هم پر نمیشن !!!
اما من با اینکه پرنده نبودم
چه ساده پر زدم
شایدم
پر شدم ...
٭ وقتی می خوام دل خوش كنم
می بينم هيچی ندارم كه بشه بش آويزون شد
می بينم كه همه چيزو بردن ؛ همه چی رووووو
ياده شماعی زاده می كنم که میگه گيتارمو با خودت نبر !
و ياد میكنی
و باز ياد میكنی
ياده زمانی كه همه چيزو بردن !
و باز ميری ...
جای چندان دوری كه نه
اما هی میری ... همين حوالی
مثلا به گ ا میری ، راحتتر از اون چیزی که فکرش رو کنی ...
٭ خب اينكه چيزی بگی طرف هيچی نفهمه ممكنه كمی نا اميدكننده باشه ،
ولی وقتی حس ميكنی طرف فهميده اما جوابی كه ميده نشون ميده هيچی نفهميده که وحشتناکتره
به هر حال من الان تازه میخوام برم بخوابم ...
٭ دلم می خواست یه گاری داشتم و
تو این شبای سرد وقتی برفی نرم رو زمین میشینه نوشیدنیه گرم می فروختم !
چایی 100
قهوه ی ترک ۴00
فرانسه ۵00
کاپوچینو نداریم !
شیر قهوه 400
مخصوصه مه / یار ۱۰۰۰
اونایی هم که دستاشون تو جیبشونه و تنهان
مهمونه من ...
٭ همه ی بلاگهام نابود شدن ، خسته ام و بی حوصله
شاید اگر دختر بودم همه چیزو مینداختم گردنه پری یود شدن ،
ولی نیستم !
میخوابم تا حداقل خوابه آدمهایی رو ببینم که دوستشون دارم ...
٭ در کناره دوستان مراسمه لهو و لعب دارم
مثه سگ از این ودکا طخمی ها بدم میاد
اما مستی کناره دوستانه چندین ساله منو به وجد میاره
اونقدر که دیگه بوی سیگار ناراحتم نمیکنه
هی پسر ... اون سیگاره کوفتیتو بده میخوام دوده سیگار حلقه حلقه کنم
زکی ... ریدم ... نمیتونم که ! حلقه حلقه نمیاد بیرون ...